خدایا کمک کن هیچ کس جای عشق منو نمی گیره ، چیکار کنم ؟؟؟؟
با این پسره هم محله ایی مون فقط یک شب به جای عشق خودم حرف زدم و اونو به جای عشقم تصور کردم داره دیونه میشه برام اما من نمی خوام من عشق خودمو میخوام ، خدایا خودت منو عاشقش کردی خدایا خودت منو به خاطر اون از گناه داری دور می کنی خدایا کمکم کن
نمی خوام با کس دیگه ای حرف بزنم ، خدایا چقدر شبها یواشکی گریه کنم ، خدایا خودت این حسو توی من گذاشتی ، خدایا چطوری دیگه بهت بگم ، سر نماز میگم سر آش نذری میگم توی جلسه قرآن میگم صبح میگم شب میگم توی وبلاگ هم می گم شاید تو هم بیای نت یه سرچ بکنی اینارو بیبینی خدایا به خاطر این که درد تنهایی و دوری او دیونم نکنه خواستم با اینو اون حرف بزنم که نوشتم برات چی شد ،خدایا می دونم بزرگی
می دونم رحمانی رحیمی بخشنده ای و ... همه اینا بهم ثابت شده اما بهم بگو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا منو عاشق کسی کردی که این قدر دسترسی بهش برام سخته ،چرا گذاشتی اون هم منو دوست داشته باشه اما نتونیم کنار هم باشیم ،خدایا داره ٢ سال میشه که ندیدمش اما یک سر سوزن از عشق من کم نشده ،خدایا مگه نمیگی تو دل آدما هستی خودت که می دونی من دروغ نمی گم ،آخه مگه من چیز زیادی از تو می خوام
دیگه نمی دونم چی بگم
طفلک این پسره هم محله ایی ما هی زنگ میزنه sms می ده که دوستم داره اما من بهش گفتم که به من دل نبنده یک بار هم بهش گفتم من کسی رو دوست دارم اما باز هم حرف خودشو می زنه بهش گفتم من 10 سال از تو بزرگترم من قصدم ازدواجه من به تو نمی خورم اما همش میگه اون شب اول که گفتی دوست دارم به دلم نشسته و من هم می دونم چرا حرفام به دلش نشسته چون از ته دلم بوده چون عشقم نبود که بهش بگم من هم بدون این که بفهمم اون طرف پنجره Chat چه کسی هست این طفلکی رو به جای عشق خودم تصور کردم و تا صبح باهاش حرف زدم 1000 باز با زبون بی زبونی مستقیم غیر مستقیم بهش گفتم که اون شبو بی خیال بشو اما می گه به دلم نشسته
خدایا کمکم کن فقط همین ...
این پسره هم محله ایی ما که نوشتم از شانس بدم باهاش آشنا شدم بالاخره با کاری کرد که من یه سیم کارت ایرانسل خریدم باهم حرف زد از من خیلی کوچیک تره ، دوستم داره این طور هم که میگه خیلی دوستم داره ، نمیدونم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ تقاضایی هم از من نداره ، فقط میگه دوستم داشته باش ،بهش گفتم که من ممکنه همین روزا ازدواج کنم و بهت بگم چرا اینقدر داری خودتو به من وابسته می کنی میگه دوستت دارم ،نمی دونم ....
باهاش بحث کردم جوابشو ندادم نشد خیلی تلاش کرد دلم براش می سوزه،دانشجو هست یه سوتی داد که از وقتی من اومدم تو زندگیش دیگه تنهایشو با شیشه و مشروب پر نمی کنه
چی کار کنم هم ازش می ترسم هم دلم براش می سوزه وا قعا دلم براش می سوزه اما میگه من معتاد نیستم
این هم از عید ما ..
عید همه مبارک
این روزا خیلی قشنگن خدا همه جوره حواسش به بنده هاش هست منو که خیلی مورد لطفش قرار داده و میده
این تعطیلی همش کار کردم کمک مامان خونه تکونی اما یکی از شبهاش یک روزنه امیدی برای یک کاری بهم خدا نشون داد دستش درد نکنه
تو این خونه تکونی با خواهر زادم کار می کردیم کلی مسخره بازی در آوردیم خیلی خوش گذشت اما همچنان کارها مونده
نمی دونم چه جوری میشه از خدا تشکر کرد اون آقایی که شماره موبایلمو بهش داده بودم و شده بودم معلم رفتارش از شانس من موبایلش ریست شد و شماره من پاک شد و برام پیغام گذاشته بود که باهاش تماس بگیرم و شمارمو دوباره بدم من هم که کلی ذوق کردم باهاش هیچ تماسی نگرفتم
این هم یک نمونه از لطفهای خدا به من از این لطفهای زیاده.....
همکارم که تازه با هم دوست هم شدیم باباش مشکل مالی داشت ( تا همین جاش بسه بدونین ) خلاصه 4 سالی درگیر بودن که دیدیم 2 روز پیش تفلکی خیلی حالش بده
که گفت کاراشون بد به هم پیچیده من هم که شنیده بودم برای حاجت های اورژانسی یه ذکری هست از خصلت های زنانه خودم استفاده کردم و به مامان و خواهرم تلفن زدم و این ذکرو پرسیدم یه خورده اولش جا خوردیم 12 هزار تا بسم الله الرحمن الرحیم تا فردا صبح باید می فرستادیم ما هم تقسیمش کردیم خلاصه یکی 1000 تا یکی 500 تا یکی بیشتر اما تا فردا صبحش فرستادیم امروز که 2 روز بعدشه خبر دادن کارش درست شد به جای همکارم همه ما خوشحال شدیم امروز روز خوبی بود
خدایا به خاطر همه چی شکرت
چند شب پیشا بعد از تقریبا ١٠٠٠ سال با یه اسم مستعار رفتم به این مجالس گفتمان که اساتید در اون به بحث پیرامون مسائل خیلی مهم و حیاتی می پردازند که باز سیل عزیمی از این اساتید به کامپیوتر من روانه شد و همگی با خوش آمد گویی خودشون این بنده حقیرو شرمنده و مخصوصا خجالت زده گردند که از این خجالت همگی را توسط Ignore به مجلس گفتمانشان رهسپار کردم که 2 تا که از همه عارف تر بودند ماندند و به بحث پرداختیم پیرامون این که من می گفتم آقایان خوبند و ایشان از سر فضل و تواضع می گفتن خانم ها خوبند خلاصه بحث که تمام شد این یکی هم به دوستانش پیوست
ماند من و یکی دیگه که چون فضلش زیاد بود وهنوز در عصر داش آکل باقی مانده بود ( خیلی بانمک بود)...
جاتون خالی این یکی هم که ماند هم محله ای از آب در آمد و من مجبور شدم به همان گفتمان توسط این پنجره کوچک اکتفا کرده و از روی تواضع و خشوعی که دارم ریا نکرده و مشخصات اصلی را لوو ندهم ...
عجب شانسی 
آدم بدی به نظر نمی امد فقط یه اشکال کوچولو داشت این که منه ۵۶ کیلویی ١۵۶ سانتی متری رو با یه مرد سبیل در رفته گنده قصاب عوضی گرفته بود ، کار به جایی رسید که من شدم معلم آقا در روابط صحبت با خانوم ها
این از این شیطونی من که خیلی بهم خوش گذشت جاتون خالی خدا نصیبتون کنه 

یه آقایی اومد منو ادد کرد ،لیست دوستاشو دیدم اووووووووه کلی خانوم که انگار تفلکیا خیلی گرمشون بود انجا بودن و همشون هم خیلی مهربون بودن و من هم که همیشه سردمه و مثل اونا نبودم دیدم بهتره انجا نباشم ، حالا چرا این یکیو دارم میگم چون منو کشت وقتی مشکلمو برای ورود به لیست دوستاش گفتم خیلی محترمانه پذیرفت و با یه اسم دیگه اومد سراغم البته این دفعه با یه شخصیت جدید کمی بعدش فهمیدم اما به روش نیاوردم خلاصه ادد کردمو شماره دادو من زنگ زدمو به این خیال که یکی پیدا شد که می شه روش حساب کرد و به قول خودش او خانوما که گرمشون بودو دلیت کرده به خاطر من ( که دیلیت هم کرد) اما چشمتون روز بد نبینه ...
چند روز پیش یه ایمیل از یکی از دوستام گرفتم که منو دعوت به ثبت نام تو یکی از این سایتا که همه با هم دوست می شن کرد من هم قبول کردم مثل این ندید بدید ها عکس خوشگلمو هم گذاشتم هنوز چند دقیقه از عضویتم نگذشته بود که سیلی از آقایان محترم و عاشق به سمت من سرازیر شد و چشمتون روز بد نبینه نمیدونستم ادد کنم یا پیغام بخونم خلاصه من هم که جو گیر شده بودم که خیلی نازنینم به همشون جواب دادم اما دیدم این رسم انصاف نیست که خانوم های دیگه به خاطر ورود من به این سایت بی نصیب بمونن برای همین همشونو دیلیت کردم من موندمو دوستم که دختره ...
امروز می گن مدیران از سفر آلمان می آن نمیگم خدای نکرده من ناراحت میشما اما خوشحال هم نشدم این آخر سالی حوصله شونو ندارم ، وقتی امروز باز لپ تاپ و دادن بهم کلی خوشحال شدم از این آلاخون ولاخونی در امدم ، اگه بشه تو عید می خوام باز وب سایتمو راه بندازم البته به خاطر علائق شخصی نیست زیاد ،میخوام ببینم میشه از توش یک قرون پول در آورد ، بابا آخه .....
سلام
امروز یکی از همکارام صدام کرد گفت بیا اینو بخون ( چون لپ تاپ منو بچه ها برده بون ماموریت ویلون بودم) رفتم وبلاگ خانومشو خوندم قشنگ بود به این فکر افتادم من هم یکی بسازم من قبلا هم یه دو سه تای وبلاگو وب سایتو از این کوفتا داشتم اما ولشون کرده بودم حالا اینو کی ول کنم به امون خدا خودش میدونه و بس
نظرات ()